در ایامی که سرگردانی بنای استوار ی شده است نیل به سرشت ام هر روز برایم دشوار تر می نماید! آزموده خدا و خلق اش شده ام ثمره ی من از آن جز خطا و خطا پوشی چیزی نبوده است همه گویای اشارات برتری خوبی ها هستند اما چیزی که مرا به سختی نهیب می زند باطن محال پاک ما و ظاهر طاهر ماست احوال یگانه نداشتنمان بساط چندگانگی را رواج داده است در هر محلی حالی مجزا ساخته ایم و هرکس یک رویه ثابت دارد را کهنه اخلاقی قابل ترحم می دانیم ّ!

+ به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )  |