لابه لای مویه های تاریخ ما گریسته ایم !تنعم ما از صلح ترس جنگ است ! باکی نیست مبتلا به ثروت نیستیم که از هشمت و جلال زر ،تزویر خرج ما کنند ...در خیالم قدرت  را نشخوار می کنم تا مرحم بندگی هایم شود این است کابوس زندگی که نیمه پایان را آغاز می کند ...

+ به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )  | 

گفت :تو چرا این همه بلدی اما هیچ ثمری ندیدی !؟

گفتم : ماهیگیر اگر طعمه داشته باشد اما قلاب نه صیدی حاصل شود ؟

گفت:نه

گفتم عکس اش هم اتفاق بیفتد یعنی قلاب باشد طعمه نه بازم صیدی هست که به عنوان دسترنج دیده شود ؟

گفت نه ...

خوب عزیزکم ! وقتی دنیا  تنها قلاب است و بس  .... و آخرت فقط طعمه ! انتظار نداشته باش در دریای وجود صیدی ببینی ....

 

+ به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )  | 

سوغات هیچ دکانی نیستم! 

ای دوست برایم نسخه ننویس 

تو خودت دوا بودی ....

+ به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )  |