تکه ای سنگ کوچک نباش ! چون آن وقت همه می توانند پرتت کنند ! چه به هدف بخورد چه نخورد ....
دنبال فرصت برای فهم اتفاقات ایم .آگاهی شبیه آتش است روزی تجربه اش می کنیم اما جز خاکستر نمی ماند !
تو که توانایی عمل ظالمانه را نداری هرگز نمی توانی بگویی ستمگر نیستم ! توانش بود و مبتلا نشدی هنر کردی ... انگار هیاهویی در ذهنم می بینم از این جملات ... کجا به خوانش اش گرفتار شدم نمی دانم ولی حرف حقی بود که روای اش شدم....
دل ، قمارخانه است می بازد تا مست بعدی شود !
جهان با تو خوشی می آموزد اگر از تجربه ترس بکاهی ...
در نگاه تو صدای طپش اشک هایم را می بینم ! چقدر عمیق شده ام برای لحظه های بی تو ....
برای حرف هایم وجدانم میزان است و ترسم از دروغگویی مبنای حقیقتم ! از حرف های پراکنده دلم را آویخته می کنم . به لبخندهای شدید پناه می برم و از قمار ایمان لذت می برم ....
نه تقلا برای هدف جواب زندگی هست نه اسیر شادی و غم شدن مسیر درست روزگار. ما تا نتوانیم معتقد به اکنون باشیم در سایه گذشته به آینده پشت می کنیم ! در زمان اسراف داریم و البته مسبب آن ندانم های افکارمان هست . اگر آرزو و عقده های کودکی مان را غربال کنیم آینده مان واضح می شود!