نگاهت نخی بود که دلم را به نخ کشید !این عطش لیاقت نداشتن چطور برایم نخ نما شود ؟
ملاقاتی نیست در لحظه های فرتوت ، تاول نفس هایم را بدرقه ی کدام هواداری کنم ؟رقیب لبخند کسی نیستم . پیمانه ام را ترازو نکردم تا اجرت طلب کنم ای دوست !ما به مستی ارادت داریم ....
در جشن نیک و شر، برای شهوت هر دو را قربانی می کنیم ! دم از آدمیت زدن حراج ادعاست !
گمانم را کمانه می کنم سمت آشنا و غریب ، تا در پیکار احساس، باوری بارور شود ...