مزاحم شوق کسی نباشم وجدانم در استراحتی طولانی خوش می گذراند!
نفس هایم لخته شده ،نگاهم ورم کرده ،داوریی جز درد برای فهم زنده بودنم نمانده ! بله ما همه دیوانه ی درمانیم اما صاحب مان درد است .
مقلد دغدغه ی هیچ رنجی نباش . اندوه ،گفتمان سقوط ات را رساتر می کند نمی بینی مردم برای فرار از غم به هر چه فکرش را کنید آلوده می شوند ؟!
البته اندوه وفاترین احساس ماست تو اگر به آن خیانت نکنی احمقی !
ناله ی عشق ورزی را دور بریز ! زندگی بقایش به تکرار فراموشی هاست. عشق خلق شد تا احساس به همه جا سرایت کند ... حتی اگر پایدار نماند ...