مترسک به افق کوتاه نگاهش نفرین می کرد و از قلمرو اسارت اش اندوه درو می کرد تمسخر آنان که با قدم هایشان دورش پیله کرده بودند حالی برایش نمی گذاشت صبر برای او سلسله ی عذاب بود صبری که آخرش مثل اولش باشد جز پشیمانی آورده ای ندارد
+
به قلمِ داهول ( دامت برکاتهُ )
|